رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم....
برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم حیف از آن عمر که در پای تو من سر کردم عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران ساده دل من که قسم های تو باور کردم به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود زان همه ناله که من پیش تو کافر کردم تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم در و دیوار به حال دل من زار گریست هر کجا ناله ناکامی خود سر کردم در غمت داغ پدر دیدم چون در یتیم اشک ریزان هوس دامن مادر کردم بعد از این گوش فلک نشنود افغان کسی که من این گوش ز فریاد وفغان کر کردم شهریارا به جفا کرد چو خاکم پامال آنکه من خاک رهش را به سر افسر کردم
اول کتاب رو میخوندم ترسیدم النا،استفن رو یادش بره.کتابش خیلی باحال بود.;:-)
وقتی داستانش رو خوندم،چند هفته تو فکرش بودم.خیلی داستانش قشنگه.با بقیه کتاب های دارن شان خیلی فرق داره.تحول یک پسر بچه رو در طول یه سفر نشون میده.
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.